تمام دلم پر از آتش تنهايي و برف سكوت است .... بيابان تا بيابان من است و سكوت است و آفتاب ... من آفتاب را زياد دوست ندارم .... مهتاب و ماه را بيش از تابش مستقيم آفتاب مي خواهم . دلم براي سكوت شب هميشه تنگ است ... پاهاي من خسته از بيابان است و شب همان انتهاي آرامش يك پرنده مهاجر است و من دلم بسيار گفته است وقتي پاهام احساس خستگي خود را به التهاب نفسهاي آتشينم مي سپارد . دلم اي عزيز گرامي تنگ است و من چشم خيس بازان خورده اي را ديگر جستجو نخواهم كرد ... زيرا بيابان پايان ندارد ... حتي سراب هم دلخوشي من نمي شود .... نه ! راستش را نگفتم ... سادگي من هميشه گول سراب را خورده است
هرکجا گشتم جز تو لایق تر ندیدم همدمی
آفاق را گشته ام بسیار خوبان دیده ام اما تو چیزه دیگری
چه مي شد گر كه او هم قصه هاي غصه هايش را به من مي گفت
وبا گريه
تمام ماتم خود را
به روي شانه ام مي ريخت
و من با دست خود ،آرام
كه سان قايقي بر روي اقيانوس گيسويش شناور بود
او را ناز مي كردم
و همچون نوشدارويي
شفا بخش تمام دردهاي كهنه اش بودم.
وليكن، نه
كه او شعر مرا هرگز نخواهد خواند
ويادي از من و شعرم نخواهد كرد
اما كاش مي خواندش
و در كنجي ز قلبش
تا ابد آن را ز بر مي داشت كه تا شايد
اگر روزي
ز ذهنش خاطرم بگذشت
به زير لب چنين نجوا كند
با خود چنين گويد:
(( چه مي شد گر كه من با او تمام غصه هاي خويش مي گفتم
چه مي شد با كلامم من
غبار غم ز چهره ماهرويش پاك مي كردم
و مي گفتم كه او را دوست مي دارم
و او هم در جوابم جمله((من هم))
به من مي گفت........

بنام پاکی چشمانت![]()

دستان مرا بگیر
حسرت نمی گذارد تو را فراموشت کنم و عشق مانع ایست قلبی
و تنها نگاه تو می تواند مانع از این مرگ شود
دوستت دارم و می خواهم در کنار من بمانی
بگذار این حسرت به واقعیتی تبدیل شود
و در کنارت بودن را احساس کنم
ای کاش می توانستی دیدگان شسته شده از اشک مرا ببینی و دستان مرا
در حالی که تو را نشانه رفته اند
و
تنها با صدای قلب تو خو گرفته اند
را احساس کنی
لحظه لحظه های تنهایی من
با تو و به یاد تو
پُر می شود
و
بِدان
تنها تو دلیل زنده بودنی![]()
راهی ست راه عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به نام جنون عشق
دوستدار همه شما
آنیتا










چگونه دوستت دارم بگذار بشمرم تورا با عمق و عرض و طول دوستت دارم با احساسات نامرئي به اندازه پايان هستي من تو را هر روز دوست دارم مثل نياز انسان به افتاب و شمع تو را ازادانه دوست دارم مثل تلاش انسان براي رسيدن به حق تو را خالصانه دوست دارم مثل احساس بعد از دي تو را به اندازه قديمي و ايمان کودکي ام دوست دارم با عشقي که سالها گم کرده ام با نفسم و با معصوميت از دست رفته ام
يك بار در خواب خورشيد سوزان عشق خويش را ديدم با گيسواني زيبا، با بوته اي سبز و ميخكي در دست با لبان شيرين وسخنان تلخ با ترانه هايي غم انگيز و نغمه هايي اندوهگين ديريست روياهايم رنگ باخته و محو شده اند روياي دوست داشتني من يکسره پنهان شده است! تنها آتشي سوزان برايم مانده كه آن را در اشعاري نغز ريخته ام تنها تو ماندي. اي سرود يتيم! اكنون تو نيز دور شو! و در پي آن رويايي باش كه ديريست از نظرم محو شده آنگاه كه او رايافتي ، سلام مرا به او برسان سلامي روشن از من به آن سايه ي بي وفا
![]()



از دشمني تا دوستي يک لبخند از جدايي تا پيوند يک قدم از توقف تا پيشرفت يک حرکت از عداوت تا صميميت يک گذشت از شکست تا پيروزي يک شهامت از عقب گرد تا جهش يک جرات از نفرت تا علاقه يک محبت از خست تا سخاوت يک همت از صلح تا جنگ يک جرقه از آزادي تا زندان يک غفلت
به نام او به ياد تو سلام:سلامي به گرمي آفتاب به لطافت ابر به روشني مهتاب و به زيبايي چشمانت،چشماني که با يک نگاه دل هزارن مو جود را به لرزه در مي آورد که يکي از انها من باشم . سلامي به نغمه شيدايي بلبلي که از سرزمين عشق و آرزوها شروع به پرواز نموده و راه طولاني و خسته کننده را با تمام وجود بال و پر زده تا پيامي براي معشوقي که با تمام وجود در قلب من جاي دارد بياورد و اري عشق من آن معشوق تو هستي وآن پيام چيزي نيست جز اينکه با تمام وجود بگويم دوستت دارم، دوستت دارم 


عشق يعني قطره قطره آب شدن... در وفــور اشـک يـار گـــريان شـــدن عشق يعني بر دلي چيره شدن... دست از جان شستن و مـجنون شـــدن عشق يعني در حضور باران طوفان شدن... در کنار قاصدک رقصيدن و پرپر شدن عشق يعني در عميق قلب يار ساکن شدن... بر دامان وي افتادن و بي جان شدن عشق يعني در پي باد رفتن و راهي شدن... از فراز کوه ها بگذشتن و پيدا شدن
در برق آن نگاهت هر شب رهايم اي دوست شاعر شدم که روزي وصفت کنم اي دوست چشمان پر فروغت ميعادگاه عشق است من آسمان چشمانت را مي ستانم اي دوست
هرگز اميد را از كسي سلب نكن...شايد اين تنها چيزي باشد كه دارد...!
متن خيلي قشنگيه؛ با اينكه يه كم زياده ولي ارزش خوندنش رو داره...
سخنران معروفي در يك جلسه ي سخنراني يك اسكناس باارزش از جيبش درآورد و پرسيد: چه كسي مايل است اين اسكناس را داشته باشد؟ دست همه ي حاضرين بالا رفت. او گفت: بسيار خوب من اين اسكناس را به يكي از شما خواهم داد ولي قبل از آن ميخواهم كاري بكنم و سپس در مقابل نگاههاي متعجب اسكناس را مچاله كرد و پرسيد: چه كسي مايل است هنوز اين اسكناس را داشته باشد؟ و باز دست همه ي حاضرين بالا رفت. بار ديگر اسكناس مچاله شده را به زمين انداخت و چند بارآن را لگدمال كرد و با كفش خود آن را روي زمين كشيد. بعد اسكناس را برداشت و سوال را دوباره تكرار كرد و باز هم دست همه ي حاضرين بالا رفت. سخنران گفت:دوستان من؛ با اين بلاهايي كه من سر اين اسكناس آوردم از ارزش آن چيزي كم نشد و همه ي شما خواهان آن هستيد...در زندگي واقعي هم همينطور است؛ ما در بسياري موارد با تصميماتي كه ميگيريم يا با مشكلاتي كه روبرو ميشويم ؛ خاك آلود ميشويم...خم ميشويم...مچاله ميشويم و احساس ميكنيم پشيزي ارزش نداريم ولي اين گونه نيست و صرف نظر از اين كه چه بلاهايي سرمان آمده باشد هرگز ارزش خود را از دست نميدهيم و هنوزهم براي افرادي كه دوستمان دارند آدم باارزشي هستيم...!![]()
نكته ي اخلاقي: لطف و مهرباني خود را دريغ نكن... حتي اگر ديگران تو را بيازارند
![]()
از آتش پرسيدم محبت چيست؟ گفت: از من سوزان تر است.
از گل پرسيدم محبت چيست؟ گفت: از من زيباتر است.
از شمع پرسيدم محبت چيست؟ گفت: از من عاشق تر است.
از خودش پرسيدم محبت چيست؟ گفت: نگاهي بيش نيستم...!![]()
![]()

v شجاع باش ! حتي اگر قلبا شجاع نيستي، به آن تظاهر كن.
v خواستار تعالي باش و وبهايش را بپرداز.
v فراموش نكن كه در كار و روابط خانوادگي ، اعتماد مهمترين چيز است.
v هرگز اجازه نده كسي تو را افتان و خيزان ببيند.
v عادت كن كه چنان در حق كسي خوبي كني كه ، كه هرگز نفهمد تو بودي.
v به افكار بزرگ فكر كن، اما از شادي هاي كوچك لذت ببر .
v فراوان لبخند بزن، هزينه اي ندارد و ارزشش قابل تصور نيست..
v گوش كردن را ياد بگير،فرصتها گاه با صداي بسيار آهسته در مي زنند.
v دعا كن، نه براي بدست آوردن اشيا، بلكه براي بدست آوردن عقل و شجاعت.
v سختگير اما رقيق القلب باش.
v بيش از حد لازم مهربان باش.
v هرگز در هنگام خشم دست به عمل نزن.
v به طرز ارضا نشدني اي كنجكاو باش، از كلمه (( چرا )) زياد استفاده كن.
v مثل مثبت ترين و پرشورترين كسي شو كه مي شناسي.
v براي همه موجودات زنده احترام قائل شو .
v چيزهاي كم ارزش را مهم نكن .
v باخت در يك نبرد را به قصد برد در يك جنگ بزرگ بپذير.
v هرگز گره اي را كه ميشود باز كرد، نبر.
v از كسي كه چيزي براي از دست دادن ندارد بترس.
v پلهاي پشت سرت را خراب نكن، متعجب خواهي شد اگر بداني كه بارها ناچار خواهي بود از همان رودخانه عبور كني.
*از بزرگان اهل سخن


جوانه آرزو
زعشق روزگار من تو بهترين نشانه اي
تو باغ و گلشن مني ،تو بهترين بهانه اي
تو عشق جاودان من،تو ما ه آشيان من
تو ساز من،تو سوزمن،تو بهترين يگانه اي
كلام دل حلاوتي ، پيام دل بشارتي
به هر كجا كه بنگرم، تو بهترين جوانه اي
به كوه و دشت وبوستان ،به ماه و اختر و زمان
تو عشق جاودانه اي،تو بهترين ترانه اي
شكوه آرزوي من،اگر ببار نياورد
تو اي نهال آرزو، تو بهترين جوانه اي
تو پاره تن مني،تو عشق روشن مني
پرنده دل مرا ،تو بهترين ترانه اي
به كوه و دشت و بوستان،پيام رسانده ام هنوز
به هر كجا و هر مكان ،تو بهترين نشانه اي
*************************************************************
می دونی همه بهانه برای خوابیدنم تو هستی می دونی زود میخوابم تا زودتر تو خواب ببینمت و باهات حرف بزنم . اصلا می دونی چقدر باهات حرف می زنم
می دونستی تازه فهمیدم عشق چیه زندگی چیه . می دونستی با تو دوباره زنده شدم
با خودم می گم پس تا حالا چی بودم باور کن وقتی با توام حتی تمام سلولهای بدنم از بودن با تو عشق می ورزند .
می دونی لحظات با تو بودن چقدر دلنشینه
مرغ عشقم دلخوشم به بودنت همین که هستی و با منی مرغ عشقم زندگی تیره تارش ماله من همه سرفرازی و عشق و امیدش ماله تو
می دونی ستاره با همه زیباییهاش وقتی می ای کم می اره
می دونستی تو بت و من بت پرست
جوانه امید و آرزو ی من دوستت دارم و می پرستمت



براي او نايي كه خود پسند ند
تو چندان دوري كه نمي شود ترا به اغوش كشيد
و چنان در عرشي كه زير پايت را نميبيني
و فقط به كارهاي روز مرهات مي پردازي
ميدانم هيچ وقت به هيچ كس و هيچ چيز نيازي نداشتي
جز به كاغذ رول براي سيگارت
چگونه تو ميتواني انچه را كه نداري بدهي
و داري سعي ميكني به مقام اول برسي
و بدون اينكه قطره ايي عرق بريزي به همه چيز پايان مي دهي
به مغز خاليت خوراك ميدهي
با ظرفي از ابكشت
شروع ميكني با خودت بازي كردن
در محل استراحتت بيشتر تفريح ميكني
از اشنايي با تو خو شحالم اما بايد راه خودم را بروم
دوباره اين جا را ترك خواهم كرد براي اين كه بيهوده در انتظار ماندم
منتها تو انقدر خود پسندي كه
اگر من بگويم كه قلبم ازرده شده است
بسان استعارهاي خفت اور به نظر خواهد رسيد
براي همين است كه ديگر ان را تكرار نميكنم
ترجيح ميدهم سوپم را با چنگال بخورم
يا در نيو يورك تاكسي برانم
براي اين كه حرف زدن با تو بسي دشوار است
پس براي چه است هدر دادن تمام كلماتم
اگر گفتن أي كلمات به تو همانند يا شايد بدتر است
ياسين به گوش خر خواندن
شرط ميبندم تو كسي مثل خودت پيدا خواهي كرد
زيرا براي هر پايي كفشي وجود دارد
عاشق بودن To love someone
فداکاری خود به تمامی است is to give of yourself totally,
آماده تا بگویی: saying,
''اینک من و ''here I am,
دوستت دارم بسیار و بسیار،ندای تمامی وجودم'' and all that I am loves you very much''
نه اینکه هر دم به رنگی در آیی و هر روز it is not twisting and turning and changing yourself to
نوایی دگر ساز کنی تا پذیرفته شوی gain approval,but it is improving yourself
بلکه چنان تغییر کنی تا خوبیها so that your good points catch the
ظلمت کمبودهایت را بپوشاند. Other's attention and overshadow your faults.
زمانی است که دیگری در یا بد means to communicate
به تمامی از آن اویی to the other
به هنگام نیاز به تو that you will never fail him
احساس کند که نه تنهاهرگز شکست یا ناکامی او را موجب نخواهی شد that you will never fail him
بلکه در همه حال در کنارش خواهی ماند or let him down
When he needs you
But thatyou
Will always
Be standing by.