تبليغاتX
خلوت تنهایی آمنه

تمام دلم پر از آتش تنهايي و برف سكوت است .... بيابان تا بيابان من است و سكوت است و آفتاب ... من آفتاب را زياد دوست ندارم .... مهتاب و ماه را بيش از تابش مستقيم آفتاب مي خواهم . دلم براي سكوت شب هميشه تنگ است ... پاهاي من خسته از بيابان است و شب همان انتهاي آرامش يك پرنده مهاجر است و من دلم بسيار گفته است وقتي پاهام احساس خستگي خود را به التهاب نفسهاي آتشينم مي سپارد . دلم اي عزيز گرامي تنگ است و من چشم خيس بازان خورده اي را ديگر جستجو نخواهم كرد ... زيرا بيابان پايان ندارد ... حتي سراب هم دلخوشي من نمي شود .... نه ! راستش را نگفتم ... سادگي من هميشه گول سراب را خورده است




لينك ثابت نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1384ساعت 2:25 توسط ..:: آمنه ::..

 

 
 
 

هرکجا گشتم جز تو لایق تر ندیدم همدمی

آفاق را گشته ام بسیار خوبان دیده ام اما تو چیزه دیگری

 

 

 

 



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 11:27 توسط ..:: آمنه ::..

 
 چه مي شد گر كه من با او تمام غصه هاي خويش مي گفتم
چه مي شد با كلامم من
غبار غم ز چهره ماهرويش پاك مي كردم
و مي گفتم كه او را دوست مي دارم
و او هم در جوابم جمله((من هم))
به من مي گفت.

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

چه مي شد گر كه او هم قصه هاي غصه هايش را به من مي گفت
وبا گريه
تمام ماتم خود را
به روي شانه ام مي ريخت
و من با دست خود ،آرام
كه سان قايقي بر روي اقيانوس گيسويش شناور بود
او را ناز مي كردم
و همچون نوشدارويي
شفا بخش تمام دردهاي كهنه اش بودم.

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

وليكن، نه
كه او شعر مرا هرگز نخواهد خواند
ويادي از من و شعرم نخواهد كرد
اما كاش مي خواندش
و در كنجي ز قلبش
تا ابد آن را ز بر مي داشت كه تا شايد
اگر روزي
ز ذهنش خاطرم بگذشت
به زير لب چنين نجوا كند
با خود چنين گويد:
(( چه مي شد گر كه من با او تمام غصه هاي خويش مي گفتم
چه مي شد با كلامم من
غبار غم ز چهره ماهرويش پاك مي كردم
و مي گفتم كه او را دوست مي دارم
و او هم در جوابم جمله((من هم))
به من مي گفت........

 



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 11:17 توسط ..:: آمنه ::..

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsبنام پاکی چشمانتUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

دستان مرا بگیر  

حسرت نمی گذارد تو را فراموشت کنم و عشق مانع ایست قلبی

و تنها نگاه تو می تواند مانع از این مرگ شود

دوستت دارم و می خواهم در کنار من بمانی

بگذار این حسرت به واقعیتی تبدیل شود

و در کنارت بودن را احساس کنم

ای کاش می توانستی دیدگان شسته شده از اشک مرا ببینی و دستان مرا

در حالی که تو را نشانه رفته اند

و

 تنها با صدای قلب تو خو گرفته اند

را احساس کنی

لحظه لحظه های تنهایی من

با تو و به یاد تو

پُر می شود

و

بِدان

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsتنها تو دلیل زنده بودنیUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

راهی ست راه عشق که هیچش کناره نیست

آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 23:21 توسط ..:: آمنه ::..

به نام جنون عشق

 
 
 
چه می شد که مرزی نبود
برای نثار محبت
و انسان کمال خدا بود چرا نه
چه می شد که نبض گل سرخ
طپش های هر قلب عاشق
وعشق آخرین حرف ما بود چرا نه
چه می شد که دست من و تو
پل محکم عشق می شد برای تمامی دنیا
و دنیا پر از شوق پروانه ها بود
و جنگل رهاورد گل دانه ها بود
چرا نه چرا نه
چه می شد که اندوه ما را
شبی باد همراه می برد
و فردا هوایی دگر داشت
گل مهربانی به بر داشت
چه می شد که خواب گل ناز
به رویای ما رنگ میزد
و رویا همان زندگی بود
چرا نه چرا نه
و دل شیشه غصه بر سنگ میزد
چه می شد که انسان عاشق
دلش پروانه می شد
و دنیا پر از بال بود چرا نه
وبا عشق می ماند با عشق می خواند
چه می شد که انسانکمال خدا بود
چرا نه چرا نه
چه می شد بلوغ ستاره
فضای شب تیره زندگی را
پر از شعر خورشید می کرد
چه می شد فروغ سپیده
کویر همه آرزوی ما را
گلستانی از عشق و امید می کرد
چه می شد که هو هوی مرغ شباهنگ
دل صخره و کوه را آب می کرد
و دریا حریم غم و غصه هاشو
گذرگاهی از عشق مهتاب می کرد
چرا نه چرا نه
 
 

دوستدار همه شما

آنیتا




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 23:11 توسط ..:: آمنه ::..

من کتاب نبوده ام ... که بخوانی ... که نخوانی ... که خسته شوی ... که خسته نشوی ... که ورق

بخورم ... که ورق نخورم ... که خاک بخورم ... که خاک نخورم ... که اعجاب انگیز باشم ... که اعجاب انگیز

نباشم ...که گم بشوم ... که گم نشوم ... که سیاه باشم ... که سیاه نباشم ... که آخرین برگم تلخ

باشد ... که آخرین برگم تلخ نباشد ... من کتاب نبوده ام هرگز ! من دفترم ! مرا بنویس
 
 
دلم براي کسي تنگ است که درجنوب ترين جنوب با من بود / در شمال ترين شمال با من رفت // کسي که بي من ماند // کسي که با من نيست // کسي ...... // - دگر کافي است


 چگونه دوستت دارم بگذار بشمرم تورا با عمق و عرض و طول دوستت دارم با احساسات نامرئي به اندازه پايان هستي من تو را هر روز دوست دارم مثل نياز انسان به افتاب و شمع تو را ازادانه دوست دارم مثل تلاش انسان براي رسيدن به حق تو را خالصانه دوست دارم مثل احساس بعد از دي تو را به اندازه قديمي و ايمان کودکي ام دوست دارم با عشقي که سالها گم کرده ام با نفسم و با معصوميت از دست رفته ام

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 يك بار در خواب خورشيد سوزان عشق خويش را ديدم با گيسواني زيبا، با بوته اي سبز و ميخكي در دست با لبان شيرين وسخنان تلخ با ترانه هايي غم انگيز و نغمه هايي اندوهگين ديريست روياهايم رنگ باخته و محو شده اند روياي دوست داشتني من يکسره پنهان شده است! تنها آتشي سوزان برايم مانده كه آن را در اشعاري نغز ريخته ام تنها تو ماندي. اي سرود يتيم! اكنون تو نيز دور شو! و در پي آن رويايي باش كه ديريست از نظرم محو شده آنگاه كه او رايافتي ، سلام مرا به او برسان سلامي روشن از من به آن سايه ي بي وفا

Upgrade your email with 1000's of emoticon icons


 از دشمني تا دوستي يک لبخند از جدايي تا پيوند يک قدم از توقف تا پيشرفت يک حرکت از عداوت تا صميميت يک گذشت از شکست تا پيروزي يک شهامت از عقب گرد تا جهش يک جرات از نفرت تا علاقه يک محبت از خست تا سخاوت يک همت از صلح تا جنگ يک جرقه از آزادي تا زندان يک غفلت
 

 به نام او به ياد تو سلام:سلامي به گرمي آفتاب به لطافت ابر به روشني مهتاب و به زيبايي چشمانت،چشماني که با يک نگاه دل هزارن مو جود را به لرزه در مي آورد که يکي از انها من باشم . سلامي به نغمه شيدايي بلبلي که از سرزمين عشق و آرزوها شروع به پرواز نموده و راه طولاني و خسته کننده را با تمام وجود بال و پر زده تا پيامي براي معشوقي که با تمام وجود در قلب من جاي دارد بياورد و اري عشق من آن معشوق تو هستي وآن پيام چيزي نيست جز اينکه با تمام وجود بگويم دوستت دارم، دوستت دارم

عشق يعني قطره قطره آب شدن... در وفــور اشـک يـار گـــريان شـــدن عشق يعني بر دلي چيره شدن... دست از جان شستن و مـجنون شـــدن عشق يعني در حضور باران طوفان شدن... در کنار قاصدک رقصيدن و پرپر شدن عشق يعني در عميق قلب يار ساکن شدن... بر دامان وي افتادن و بي جان شدن عشق يعني در پي باد رفتن و راهي شدن... از فراز کوه ها بگذشتن و پيدا شدن

Upgrade your email with 1000's of emoticon icons 

 در برق آن نگاهت هر شب رهايم اي دوست شاعر شدم که روزي وصفت کنم اي دوست چشمان پر فروغت ميعادگاه عشق است من آسمان چشمانت را مي ستانم اي دوست 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 23:7 توسط ..:: آمنه ::..

 
واسه كسي تب كن كه واست بميره و هيچ وقت خودتو دست كم نگير ! يادت باشه من و تو
چيزايي داريم كه ديگران ندارن
 

هرگز اميد را از كسي سلب نكن...شايد اين تنها چيزي باشد كه دارد...!

 

متن خيلي قشنگيه‌‌‍؛ با اينكه يه كم زياده ولي ارزش خوندنش رو داره...

 

سخنران معروفي در يك جلسه ي سخنراني يك اسكناس باارزش از جيبش درآورد و پرسيد: چه كسي مايل است اين اسكناس را داشته باشد؟ دست همه ي حاضرين بالا رفت. او گفت: بسيار خوب من اين اسكناس را به يكي از شما خواهم داد ولي قبل از آن ميخواهم كاري بكنم و سپس در مقابل نگاههاي متعجب اسكناس را مچاله كرد و پرسيد: چه كسي مايل است هنوز اين اسكناس را داشته باشد؟ و باز دست همه ي حاضرين بالا رفت. بار ديگر اسكناس مچاله شده را به زمين انداخت و چند بارآن را لگدمال كرد و با كفش خود آن را روي زمين كشيد. بعد اسكناس را برداشت و سوال را دوباره تكرار كرد و باز هم دست همه ي حاضرين بالا رفت. سخنران گفت:دوستان من؛ با اين بلاهايي كه من سر اين اسكناس آوردم از ارزش آن چيزي كم نشد و همه ي شما خواهان آن هستيد...در زندگي واقعي هم همينطور است؛ ما در بسياري موارد با تصميماتي كه ميگيريم يا با مشكلاتي كه روبرو ميشويم ؛ خاك آلود ميشويم...خم ميشويم...مچاله ميشويم و احساس ميكنيم پشيزي ارزش نداريم ولي اين گونه نيست و صرف نظر از اين كه چه بلاهايي سرمان آمده باشد هرگز ارزش خود را از دست نميدهيم و هنوزهم براي افرادي كه دوستمان دارند آدم باارزشي هستيم...!

 

نكته ي اخلاقي: لطف و مهرباني خود را دريغ نكن... حتي اگر ديگران تو را بيازارند

 

 

از آتش پرسيدم محبت چيست؟ گفت: از من سوزان تر است.      از گل پرسيدم محبت چيست؟ گفت: از من زيباتر است.        از شمع پرسيدم محبت چيست؟ گفت: از من عاشق تر است.       از خودش پرسيدم محبت چيست؟ گفت: نگاهي بيش نيستم...!

 

اميد دارام كه ناجي قلبتان را پيدا كرده باشيد ...



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 22:26 توسط ..:: آمنه ::..

v   شجاع باش ! حتي اگر قلبا شجاع نيستي، به آن تظاهر كن.

v   خواستار تعالي باش و وبهايش را بپرداز.

v   فراموش نكن كه در كار و روابط خانوادگي ، اعتماد مهمترين چيز است.

v   هرگز اجازه نده كسي تو را افتان و خيزان ببيند.

v   عادت كن كه چنان در حق كسي خوبي كني كه ، كه هرگز نفهمد تو بودي.

v   به افكار بزرگ فكر كن، اما از شادي هاي كوچك لذت ببر .

v   فراوان لبخند بزن، هزينه اي ندارد و ارزشش قابل تصور نيست..

v   گوش كردن را ياد بگير،فرصتها گاه با صداي بسيار آهسته در مي زنند.

v   دعا كن، نه براي بدست آوردن اشيا، بلكه براي بدست آوردن عقل و شجاعت.

v   سختگير اما رقيق القلب باش.

v   بيش از حد لازم مهربان باش.

v   هرگز در هنگام خشم دست به عمل نزن.

v   به طرز ارضا نشدني اي كنجكاو باش، از كلمه (( چرا )) زياد استفاده كن.

v   مثل مثبت ترين و پرشورترين كسي شو كه مي شناسي.

v   براي همه موجودات زنده احترام قائل شو .

v   چيزهاي كم ارزش را مهم نكن .

v   باخت در يك نبرد را به قصد برد در يك جنگ بزرگ بپذير.

v   هرگز گره اي را كه ميشود باز كرد، نبر.

v   از كسي كه چيزي براي از دست دادن ندارد بترس.

v  پلهاي پشت سرت را خراب نكن، متعجب خواهي شد اگر بداني كه بارها ناچار خواهي بود از همان رودخانه عبور كني.

*از بزرگان اهل سخن





لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 22:18 توسط ..:: آمنه ::..

« با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند! »

جوانه آرزو

زعشق روزگار من  تو بهترين نشانه اي

            تو باغ و گلشن مني ،تو بهترين بهانه اي

                 تو عشق جاودان من،تو ما ه آشيان من

                       تو ساز من،تو سوزمن،تو بهترين يگانه اي

                              كلام دل حلاوتي ، پيام دل بشارتي

                                         به هر كجا كه بنگرم، تو بهترين جوانه اي

به كوه و دشت وبوستان ،به ماه و اختر و زمان

             تو عشق جاودانه اي،تو بهترين ترانه اي

                   شكوه آرزوي من،اگر ببار نياورد

                              تو اي نهال آرزو، تو بهترين جوانه اي

                                      تو پاره تن مني،تو عشق روشن مني

                                               پرنده دل مرا ،تو بهترين ترانه اي

                 به كوه و دشت و بوستان،پيام رسانده ام هنوز

               به هر كجا و هر مكان ،تو بهترين نشانه اي

    *************************************************************

                   

می دونی همه بهانه برای خوابیدنم تو هستی می دونی زود میخوابم تا زودتر تو خواب ببینمت و باهات حرف بزنم . اصلا می دونی چقدر باهات حرف می زنم

می دونستی تازه فهمیدم عشق چیه زندگی چیه . می دونستی با تو دوباره زنده شدم

با خودم می گم پس تا حالا چی بودم  باور کن وقتی با توام حتی تمام سلولهای بدنم از بودن با تو عشق می ورزند .

می دونی لحظات با تو بودن چقدر دلنشینه

مرغ عشقم دلخوشم به بودنت همین که هستی و با منی مرغ عشقم زندگی تیره   تارش ماله من  همه سرفرازی و عشق و امیدش ماله تو

می دونی ستاره با همه زیباییهاش  وقتی می ای کم می اره

می دونستی تو بت و من بت پرست

جوانه امید و آرزو ی من دوستت دارم و می پرستمت




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 22:9 توسط ..:: آمنه ::..

به نام جنون عشق
 
 
حقیقت دارد که تو می‌توانی با دست‌های من
     سه تار قلم مو را بنوازی و نُت‌های رنگ پریده را  فیروزه‌ای کنی
    ( باید بسیار زیسته باشی که این همه از آسمان آکنده‌ای)

    حقیقت دارد که من می توانم با شعر های تو
    با باران مشاعره کنم .. و بند نیایم
    ( باید بسیار گریسته باشم که این همه در واژه های تو غوطه‌ورم‌)

   تا من بنفشه ها را  میان شب های زمستان قسمت کنم ،
   تو یک خوشه انگور به صدایت  تعارف کن
   خطی از شعرهایت را که بخوانی ،سال ، تحویل می شود
   (حقیقت دارد که در حضور تو بودن .. همیشه از نبودن زیبا تر است
 
 


دوستدار همه شما
 
آنیتا






لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 21:59 توسط ..:: آمنه ::..

 

براي او نايي كه خود پسند ند

تو چندان دوري كه نمي شود ترا به اغوش كشيد

و چنان در عرشي كه زير پايت را نميبيني

و فقط به كارهاي روز مرهات مي پردازي

ميدانم هيچ وقت به هيچ كس و هيچ چيز نيازي نداشتي

جز به كاغذ رول براي سيگارت

چگونه تو ميتواني انچه را كه نداري بدهي

و داري سعي ميكني به مقام اول برسي

و بدون اينكه قطره ايي عرق بريزي به همه چيز پايان مي دهي

به مغز خاليت خوراك ميدهي

با ظرفي از ابكشت

شروع ميكني با خودت بازي كردن

در محل استراحتت بيشتر تفريح ميكني

از اشنايي با تو خو شحالم اما بايد راه خودم را بروم

دوباره اين جا را ترك خواهم كرد براي اين كه بيهوده در انتظار ماندم

منتها تو انقدر خود پسندي كه

اگر من بگويم كه قلبم ازرده شده است

بسان استعارهاي خفت اور به نظر خواهد رسيد

براي همين است كه ديگر ان را تكرار نميكنم

ترجيح ميدهم سوپم را با چنگال بخورم

يا در نيو يورك تاكسي برانم

براي اين كه حرف زدن با تو بسي دشوار است

پس براي چه است هدر دادن تمام كلماتم

اگر گفتن أي كلمات به تو همانند يا شايد بدتر است

ياسين به گوش خر خواندن

شرط ميبندم تو كسي مثل خودت پيدا خواهي كرد

زيرا براي هر پايي كفشي وجود دارد




لينك ثابت نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 23:36 توسط ..:: آمنه ::..

عاشق بودن     To love someone          

فداکاری خود به تمامی است      is to give of yourself totally,

آماده تا بگویی:            saying,

''اینک من و         ''here I am,

دوستت دارم بسیار و بسیار،ندای تمامی وجودم''      and all that I am loves you very much''

نه اینکه هر دم به رنگی در آیی و هر روز    it is not twisting and turning and changing yourself to

نوایی دگر ساز کنی تا پذیرفته شوی     gain approval,but it is improving yourself

بلکه چنان تغییر کنی  تا خوبیها    so that your good points catch the

ظلمت کمبودهایت را بپوشاند.    Other's attention and overshadow your faults.

عاشقی                    To love

زمانی است که دیگری در یا بد            means to communicate

به تمامی از آن اویی             to the other

به هنگام نیاز به تو           that you will never fail him

احساس کند که نه تنهاهرگز شکست یا ناکامی او را موجب نخواهی شد            that you will never fail him

بلکه در همه حال در کنارش  خواهی ماند           or let him down

When he needs you

But thatyou

Will always

Be standing by.




لينك ثابت نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 23:34 توسط ..:: آمنه ::..

Type Writer Status Bar