ساغرم گردیده لبریز از شراب دیگری
سر زده از مشرق دل آفتاب دیگری
تشنه ی مرگی دگر هستیم ای زاهد بنه
بر گلوی اشتیاق ماطناب دیگری
از خط دفتر مراکیفیتی حاصل نشد
خرج مستی میکنم هر شب کتاب دیگری
از حجاب تن گریزانم چو بوی گل ولی
بیم ان داارم شود این هم حجاب دیگری
تا زبند زلف او قصد رهایی میکنم
میدهد بر زلف مشکین پیچ وتاب دیگری